انقلاب ما

وظیفه نسل پرنشاط و جوان دانشجو؛ تداوم و تکامل خط مستقیم انقلاب است

انقلاب ما

وظیفه نسل پرنشاط و جوان دانشجو؛ تداوم و تکامل خط مستقیم انقلاب است

انقلاب ما

قرار بر این شد تا نوشته های دوستانتون در هیئت عاشقان اهل بیت (علیه السلام) به صورت مکتوب در این وبلاگ قرار بگیره تاهممون هرز چند گاهی سری بزنیم به این نوشته ها و تکرار بشه گفته های گذشته و یادمون بیاد که چی قرار گذاشته بودیم با خودمون وقتی این نوشته ها رو میشنیدیم.

۱۴ مطلب با موضوع «نکته های ناب» ثبت شده است

برگرفته از سخنان رهبر معظم انقلاب


 گام اول: آشنایی نوجوانان با متن و ترجمه قرآن

واقعیت تلخ این است که قرآن هنوز در جامعه‌ی ما، یک امر عمومی نشده است. همه به قرآن عشق میورزند و احترام میکنند؛ اما عده‌ی کمی همواره آن را تلاوت و عده‌ی کمتری در آن تدبر میکنند.
برای رفع این نقیصه که کاری ممکن و روان است، در گام اول باید جوانان و نوجوانان را با متن و ترجمه‌ی قرآن آشنا کرد و از شربت گوارا و حیاتبخش قرآن، به ذایقه‌ی آنان چیزی چشانید. ۱۳۶۸/۰۷/۲۰


 حفظ قرآن از دبستان شروع بشود
ترتیبی بدهید که بشود بچه‌ها را از کوچکی در دبستان وادار به حفظ قرآن کنند - البته مجبورشان نکنند - جایزه قرار بدهند و مثلاً بگویند هر بچه‌یی که در دوره‌ی دبستان، این‌قدر از قرآن را حفظ بکند، این مقدار امتیاز خواهد گرفت؛ یا اگر کسی در دبیرستان، این مقدار قرآن را حفظ کند، به قدر این واحدها یا این درسها، نمره یا امتیاز مادّی میدهیم. ۱۳۶۹/۱۲/۰۱
من عقیده‌ام این است که حفظ قرآن باید از بچگی شروع بشود، یعنی حدوداً از دوازده سالگی سیزده سالگی؛ «التّعلم فی الصّغر کالنقش فی الحجر».۱۳۷۰/۱۱/۰۳

 ناتوانی در روخوانی قرآن از هیچکس پذیرفتنی نیست
وقتی در کشوری، مثلاً بیست یا بیست و پنج میلیون جوان از زن و مرد هست، جا دارد که در میان اینها، اقلاً یک دو، سه میلیون تالی قرآن، با آداب و شرایطش باشد؛ اقلاً یک میلیون از این جوانان، حافظ کلام خدا باشند؛ تعداد معتدٌبهی از جوانان، عارف به معانی قرآن و قادر به فهم الفاظ و ظواهر قرآن باشند؛ تعداد معتدٌبهی، عالم به قرائات مختلف و نوافل قرائت و زینتهای تلاوت قرآن باشند و بدون استثنا، همه‌ی مردم در این کشور، قادر به روخوانی قرآن باشند. این، قاعده است. نمیشود قبول کرد، در کشوری که مردمش معتقد به اسلام هستند، احدی از آحاد مردم - غیر از اطفال بسیار کوچک - باشند که نتوانند قرآن را بخوانند؛ چه رسد به این‌که در نظامی، مردم بر پایه‌ی اسلام زندگی کنند. ۱۳۶۹/۰۱/۱۹

 متأسفانه اکثر مردم ما عربی نمی‌دانند!
آیه‌ای را که تلاوت میکنید، بدرستی معنایش را درک کنید. همین معنایی که یک عربیدان میتواند بفهمد، همین معنای ظاهری را درست درک کنید. این که درک شد، آن وقت در تلاوت، فرصت و قدرت تدبر به انسان دست میدهد. یعنی انسان میتواند آن وقت تدبر کند. و من به شما عرض کنم وقتی که معنای آیه را بدانیم، آن کسی که اهل صوت و آهنگ و لحن و خواندن هست، خودِ این فهم معنای آیه، لحن را هدایت میکند. اگر ما بدانیم چی داریم میخوانیم، هیچ لزومی ندارد که نگاه کنیم ببینیم فلان قارىِ فرض کنید که معروف، وقتی این آیه را خوانده، کجا را پایین آورده، کجا را بالا برده، کجا را با رقت خوانده، کجا را با شدت خوانده. نه، لزومی ندارد. اگر معنا را فهمیدیم، خود این معنا آدمی را که اهل صوت هست و صدای او آهنگ‌پذیر است و انعطاف آهنگ دارد، صدای او را هدایت خواهد کرد، خودش آهنگ را به ما خواهد داد؛ مثل حرف زدن معمولی.
متأسفانه اکثر مردم ما از الفاظ آیات کریمه‌ی قرآن، مستقیم کمتر استفاده میکنند؛ یعنی اکثر عربی نمیدانند. خب یکی از محرومیتهای ماست. لذا در قوانین کشور فراگیری زبان عربی که زبان قرآن است، یکی از چیزهای لازم فرض شده که این، به خاطر همین است. اگر ما واقعاً بخواهیم معانی قرآن را بفهمیم، مردم معمولی که عربی هم نخواندند، میتوانند مراجعه‌ی به تفاسیر و به ترجمه‌ها بکنند. ۱۳۸۹/۰۵/۲۱

 به محض بیکاری، قرآن بخوانید
ما باید رابطه‌مان را با قرآن روزبه‌روز مستحکم‌تر کنیم. در خانه‌ها قرآن بخوانید. حتی در هنگام بی‌کاری، چنانچه مختصر فراغتی پیدا میکنید، خودتان را به قرآن وصل کنید. هر روز مقداری قرآن بخوانید و آن را فرابگیرید.۱۳۷۰/۱۱/۱۷

 یک نسخه‌ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید
در آن دوران طاغوت، من در مشهد جلسات تفسیر و درس قرآن داشتم؛ به جوانانی که میآمدند، میگفتم که هر کدام از شماها یک نسخه‌ی قرآن در جیب بغلتان داشته باشید؛ اگر در جایی منتظر کاری میایستید و فراغتی پیدا میکنید - یک دقیقه، دو دقیقه، پنج دقیقه، نیم ساعت - قرآن را باز کنید و به تلاوت آن مشغول شوید، تا با این کتاب انس پیدا کنید.
ما در طول هشت سال جنگ، زیر آتش توپ و تفنگ، جوانانی را در جبهه‌ها داشتیم که به مجردی که بر زمین مینشستند و اندک فراغتی پیدا میکردند، قرآنشان را باز میکردند و مشغول تلاوت میشدند؛ یا مثلاً اگر در اتوبوس و یا کامیون نشسته بودند و داشتند میرفتند، قرآنشان را درمیآوردند و بنا میکردند به خواندن.۱۳۷۰/۱۱/۰۳

 روزی ده آیه‌‌ی قرآن بخوانید
قرآن را بایستی از خودمان جدا نکنیم. دائم باید با قرآن مرتبط و مأنوس باشیم. حالا در روایات دارد که هر روز لااقل پنجاه آیه‌ی قرآن بخوانید. این، یکی از معیارهاست. اگر نتوانستید، روزی ده آیه‌ی قرآن بخوانید؛ نگوئید سوره‌ی حمد را میخوانم و این چند آیه‌ی سوره‌ی حمد با چند آیه‌ی سوره‌ی قل‌هواللَّه - یک رکعت - میشود همان ده آیه‌ای که فلانی میگوید. نه، غیر از آن قرآنی که در نماز میخوانید - چه نماز نافله، چه نماز فریضه - قرآن را باز کنید، بنشینید، با حضور قلب، ده آیه، بیست آیه، پنجاه آیه، صد آیه بخوانید.‌۱۳۸۶/۰۶/۲۲

 خود را به تدبر در قرآن عادت دهیم
این‌که حتی قرآن را با صدای خوش تلاوت کنیم یا تلاوت خوش را بشنویم و از آن لذّت ببریم کافی است؟ نه. چیز دیگری لازم دارد. آن چیست؟ آن تدبّر در قرآن است. باید در قرآن تدبّر کرد. خودِ قرآن در موارد متعدد از ما میخواهد که تدبّر کنیم. عزیزان من! اگر ما یاد گرفتیم که با قرآن به‌صورت تدبّر، اُنس پیدا کنیم، همه‌ی خصوصیاتی که گفتیم حاصل خواهد شد. ما هنوز خیلی فاصله داریم؛ پس باید پیش برویم. ۱۳۷۳/۱۰/۱۴

 سهل‌انگارانه به آیات نگریستن را کنار بگذاریم
اصلا تدبر برای تفسیر کردن نیست؛ برای فهمیدن مراد است. انسان هر سخن حکیمانه‌ای را دو گونه میتواند تلقی کند: یکی سرسری و با سهل‌انگاری؛ یکی با دقت و کنجکاوانه. این اصلا به مرحله‌ی تفسیر کردن و تعبیر کردن نمیرسد. تدبری که در قرآن لازم است، پرهیز کردن از سرسری نگریستن در قرآن است؛ یعنی شما هر آیه‌ی قرآنی را که میخوانید، با تأمل و ژرف‌نگری باشد و دنبال فهمیدن باشید. این همان تدبر است و بدون این‌که نیازی به این باشد که انسان، سلایق خودش را به قرآن تحمیل کند - که همان تفسیر به رأی است - خواهید دید که بابهایی را از معرفت، به حسب محتوای آیه - هرچه که محتوای آیه است - باز میکند. ۱۳۷۷/۰۷/۱۸

 آن‌قدر قرآن را از اول تا آخر بخوانید تا ذهنتان با معارف آن آشنا شود
خواندن قرآن، از اول تا آخر، یک چیز لازمی است. باید قرآن را از اول تا آخر خواند؛ باز دوباره از اول تا آخر؛ تا همه‌ی معارف قرآنی یکجا با ذهن انسان آشنا شود. البته معلمینی لازمند تا برای ما تفسیر کنند، مشکلات آیات را تبیین کنند، معارف آیات و بطون آیات الهی را برای ما بیان کنند  ؛ اینها همه لازم است. اگر اینها شد، هرچه زمان به جلو برود، ما به جلو میرویم و توقف دیگر وجود ندارد. ۱۳۸۹/۰۴/۲۴

 قرآن خواندن با حالت روزه‌داری لذت دیگری دارد
با حالت روزه‌داری یا حالت نورانیتِ ناشی از روزه‌داری، در شبها و نیمه شبها تلاوت قرآن، انس با قرآن، مخاطب خدا قرار گرفتن، لذت دیگری و معنای دیگری دارد. چیزی که انسان در چنین تلاوتی از قرآن فرا میگیرد، در حال متعارف و معمول نمیتواند به چنین تلاوتی دسترسی پیدا کند؛ آنها از این هم بهره میبرند. ۱۳۸۶/۰۶/۲۳

 قهرمانان قرآنی را احترام کنید
اگر بخواهیم همه قرآن را بیاموزند، عدّه‌ای باید در اوج قرار گیرند - مثل همه چیز دیگر - همین‌طور که اگر بخواهید ورزش، همگانی شود، بایستی عدّه‌ای قهرمان را جلوِ چشم مردم نگهدارید. اگر بخواهید قرآن در خانه‌ها، بین بچه‌ها، بین بزرگها، بین زنها و مردها رواج پیدا کند، بایستی قهرمانان قرآنی را احترام کنید.۱۳۷۷/۰۹/۰۱

 برای قراء قرآن منبر بگذاریم
میخواهم در جامعه‌ی ما کاری بشود که برای قراء قرآن منبر بگذاریم و همچنان که الان وعاظ منبر میروند، قاریان قرآن هم منبر بروند و مثلا نیم‌ساعت قرآن بخوانند و مردم آن زلال کلام الهی را مستقیم از او بشنوند و دلهایشان بلرزد و اشک بریزند و موعظه بشوند و بلند شوند و بروند؛ ولی ما حالا قرآن کریم را فقط مقدمه‌ی سخنرانی قرار داده‌ایم!
من در سالهای ۵۱ و ۵۲ و ۵۳ در مشهد سخنرانی میکردم؛ میایستادم سخنرانی میکردم. بعد هم که حرف من تمام میشد، روی زمین مینشستم. سپس صندلی میگذاشتیم، تا قاری قرآن تلاوت کند. ۱۳۷۰/۰۱/۲۲

 حاجی‌ها در حج یک ختم قرآن داشته باشند
اگر یک جوانی، یک مردی یا زنی در دوره‌ی حج انس با قرآن را یاد بگیرد، تأمل و تدبر در عبارات دعاها و مناجات با پروردگار را یاد بگیرد، این میشود سرمایه‌ای برای او در طول زندگی. حاجی اگر خود را مقید کند که در مدینه‌ی منوره یک ختم قرآن بخواند؛ در مکه‌ی مکرمه یک ختم قرآن بخواند - اینجا خانه‌ی قرآن است؛ محل نزول قرآن است - یا اگر نمیتواند یک ختم قرآن بخواند، یک بخش عمده‌ای از قرآن را بخواند با تأمل، با تدبر؛ اگر عادت کند به تأمل و تدبر در قرآن در این مدتی که آنجاست - بتوانید عادت بدهید حاجی را به اینچنین سیره‌ها و رویه‌های ماندگار معنوی و روحی - این برای او میشود یک سرمایه. قرآن یک ذخیره‌ی تمام‌نشدنی است. انس با قرآن از هر واعظی، از هر رفیق ناصحی، از هر درسی برای انسان مفیدتر است. ۱۳۸۶/۰۸/۲۳

 جوانان آیات عزت و توحید عملی را حفظ کنند
اگرچه همه‌ی آیات کریمه‌ی قرآن نور است، اما امروز جوانان به بخشی از آیات قرآن خیلی احتیاج دارند و آن، چیزهایی است که عزت اسلام و عزت جامعه‌ی اسلامی و توحید عملی جوامع اسلامی در آنهاست. جوانان ما در همه‌جای دنیای اسلام بایستی این‌گونه آیات را روان و حفظ باشند و از آنها درس بگیرند. ۱۳۷۰/۰۳/۱۶

 

نویسنده : سعید حاجی پور

بسم الله

 

فَانظُرْ إِلَی‌ََّ ءَاثَـَرِ رَحْمَت‌ِ اللَّه‌ِ کَیْف‌َ یُحْی‌ِ الاْ رْض‌َ بَعْدَ مَوْتِهَآ إِن‌َّ ذَ َلِکَ لَمُحْی‌ِ الْمَوْتَی‌َ وَ هُوَ عَلَی‌َ کُل‌ِّ شَی‌ْءٍ قَدِیرٌ ؛

 پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند. در حقیقت‌، هم اوست که قطعاً زنده کنندة مردگان است و اوست که بر هر چیزی تواناست . روم‌،آیه 50

خداوند متعال در آفرینش جهان هستی تذکراتی را همواره به انسان داشته است. البته اگر پیرامون آن تعقل و تدبر کنیم. بهار، همان فصلی که زمین مرده، زنده می شود یکی از امور قابل تامل است. رستاخیز زمینی یادآور یوم الحساب است. آن زمان که همه حی می شوند و حاضر. بهار های زیادی از زندگی ما سپری شده است و ما شاید کمتر فرصت این تفکر را پیدا کرده باشیم. نوروز آن میراث گران بهای اجدادمان، پیام آور همین زندگی بهار، بعد از مرگ در زمستان است.

خداوند متعال گاه آنقدر انسان را غرق در نعمت های متعدد می کند که او خود به این امر اذعان می کند که بار الها من چگونه شکر این نعمت ها را به جای آورم؟! آنچنان وقایع و امور به هم چفت و بست پیدا می کنند که انگشت به دهان می ماند این انسان در عظمت خداوند و فقط زبان می چرخاند و می گوید لا اله الا ا... .

امسال بهار، که قرار است یوم الحساب را برای ما تداعی کند، همزمان شده است با ایام شهادت زهرای اطهر(س). همو که سرور زنان اهل بهشت است، همو که نبی اسلام (ص) درموردش فرمود: «هر کس فاطمه دخترم را دوست ‏بدارد، در بهشت‏ با من است، و هر کس با او دشمنی ورزد، در آتش [دوزخ] است».

و خداوند امسال سنگ تمام گذاشته است برای شیعیان علی و زهرا. نعمت بهار با فاطمیه رنگ و بویی دیگر دارد و خدا رو شکر.

امسال بهار فاطمی داشته باشیم تا خداوند به ما آخرتی فاطمی مرحمت کند.

امام باقر(ع) می‌فرمایند:

پدرم از جدّم، رسول خدا(ص) نقل کردند که: در روز قیامت منبرهایی از نور برای انبیا نصب می‌نمایند و منبر من از همه بلندتر است.

آنگاه خداوند می‌فرماید:«ای محمّد! خطبه بخوان و من خطبه می‌خوانم که هیچ یک از پیامبران نشنیده باشند و پس از آن برای اوصیا، منبرهای نورانی نصب می‌نمایند و منبر وصیّ من علیّ ابن ابی طالب(ع) از همۀ منبرها بلندتر است و علی(ع) به دستور حق، خطبه‌ای می‌خواند که اوصیا نشنیده باشند ... و جبرئیل ندا می‌دهد که هان! اهل محشر سرها به گریبان کشید و دیده‌های خود ببندید، همانا فاطمه(س) به جانب بهشت عبور می‌کند. حضرت در ملازمت فرشتگان با جلال و جبروت بر در بهشت فرود می‌آیند، پس فاطمه(س) توقّف می‌کند و التفات ایشان به جانب صحرای محشر است.

خطاب می‌رسد: «ای دختر حبیب من! اینک که دستور داده‌ام به بهشت روی، نگران چه هستی؟»

عرض می‌کند: «ای پروردگار من! دوست دارم چنین روزی مقام و منزلتم نزد اهل محشر معلوم شود»

ندا می‌رسد: «ای دختر حبیب من! برگرد و در مردم بنگر و هر کس که در قلبش دوستی تو یا یکی از فرزندانت است، داخل بهشت گردان»

و بعد امام(ع) فرمودند:

« به خدا سوگند در آن روز، فاطمه(س) شیعیان و دوستان خود را از میان مردم چنان بر می‌چیند که مرغ دانه‌های خوب را از بد جدا می‌کند.

آنگاه فاطمه(س) با شیعیان خود در بهشت حاضر می‌شوند. خدا در دل ایشان می‌افکند تا دوباره به محشر التفات می‌کنند، خطاب می‌رسد: «این نگرانی شما برای چیست؟ همانا دختر حبیب من، از شما شفاعت کرد»، عرض می‌کنند: «خدایا! دوست داریم قدر ما در چنین روزی معلوم گردد.»

خداوند می‌فرماید:

«ای دوستان من! در میان جماعت بنگرید؛ هر کس که به خاطر دوستی فاطمه(س) شما را دوست داشت، هر کس به خاطر محبّت فاطمه(س) به شما طعام داد، به خاطر محبّت فاطمه(س) به شما لباس داد، به خاطر محبّت فاطمه(س) شما را به جام آبی سیراب کرد، یا غیبتی را از شما دور گردانید، دست او را بگیرید و همراه خود وارد بهشت کنید.

امام باقر(ع) فرمودند:

« به خدا سوگند که در محشر جز کافر و منافق و شکّاک نمی‌ماند».

 

  • انقلاب ما... / گام اول خودسازی

مرحوم آیت ا..العظمی بهجت (ره): ما اَجیـــر هستیم، مزدمان را خیلی وقت است که به ما داده اند. مزد، ولایت اهل بیت علیهم السلام است و تا آخر عمر هم خودمان را وقــف شان کنیم می ارزد...

  • انقلاب ما... / گام اول خودسازی

نویسنده : رضا علوی

 باسمه تعالی


سال نو در رسوم مختلف، زمانی است برای آغازی دوباره، شروعی از یک تکرار، و آن را در این تکرار سال ها، به نکویی و میمنت یاد می کنند، و در هر قومی و منطقه ای زمانی دارد این سال نو، و ما آن را در بهار ارج می نهیم.

سال نو در واقع زمانی است از آغاز یک تاریخ ، یک زندگی و یک حرکت، که می تواند برای فرد فرد یک جامعه و برای یک جامعه، نتیجه و مقصدی متفاوت را به همراه داشته باشد.

و این بهار زمین است؛ بهار انسان چیست؟

آدمی باید تا در بهار خود به جشن و شادمانی بپردازد و این بهار را می توان در تمام فصول تجربه نمود و عمری طولانی یا کوتاه تر از یک فصل را برای آن تصور کرد.

بهار انسان را باید در ارتباط او با معبود تعریف نمود. هرگاه توانست خود را از هر چه غیر معبود رها نماید و با او ارتباط برقرارکند، بهارش فرا رسیده و برای بهاری شدن، فرصتی چون «رمضان» در اختیار انسان قرار گرفته است که در ماه های سال، به گردش در آمده تا شاید به ما بفهماند که ای انسان می توانی در تمام فصول بهاری شوی!

                        و باید دانست که بهاری شدن و بهاری ماندن توصیه ای نه زمینی، بلکه آسمانی است

زیبایی هایی که این آیین در خود گنجانده ( صله رحم، صلح و صفا، شادی  و...) را می توان به عنوان موضوعاتی پسندیده از دین دانست و بدان پایبند بود و ارج نهاد، و از نکات ناپسند این رویداد آیینی نیز نباید غافل ماند؛  و می دانیم که روز و روزهایی که در آن معصیت نباشد عید است.

***

آیا ما زمینی شده ایم!؟

متاسفانه در چند سال اخیر فرهنگ مصرف گرایی و اسراف را می توان به وفور مشاهده نمود، فرهنگی غیر اسلامی که باید بدان توجه داشت و چه بسا اگر این گونه نگردد نتیجه ای جز وضعیتی چون کشور های غربی را نمی توان برای کشور اسلامی خود تصور کرد.

هزینه ی گزاف تعویض اقلام منزل، تلفن همراه، ماشین جدید، وسایل لوکس و تزئینی گران قیمت و... در سال نو که ضرورتی نیز برای آنها احساس نمی گردد علاوه بر فشار مادی که به منظور تهیه آن به ما تحمیل می کند، آسایش و آرامش روحی را از ما دور نموده، که در نگاه فردی، جز شادی های گذرا و کاذب نتیجه ای را به همراه نداشته است. اقلامی که گاهی در زندگی روز مره ما استفاده ای را هم نمی توان برای آن تعریف نمود.

حال آنکه در نگاهی کلان تر به این موضوع در جامعه، چشم روی هم چشمی ها و تجملگرایی و اسرافهای صورت گرفته به واسطه این فرهنگ وارداتی غلط غربی فاجعه ایست که نمی توان به سادگی گذشت و نیاز به عزمی راسخ در فرد فرد جامعه و مسئولین برای از بین بردن این نا هنجاری اجتماعی دارد.

امید است با توجه به نامگذاری های سال های اخیر توسط رهبر معظم انقلاب به شعار های اقتصادی، عزمی را در فرهنگ اقتصادی خود شاهد باشیم تا به آن مفاهیم اسلامی؛ چون قناعت، توجه به هم نوع، ساده زیستی و ... نزدیک تر گردیم انشاء ا.

  • انقلاب ما... / گام اول خودسازی

این که در روایت هست کسی که گریه بکند یا بگریاند [یا] خودش را به گریه بزند، این جزایش بهشت است، برای این است که حتماً آن [شخص] که یک حال حزن به خودش می دهد و صورت گریه دار به خودش می دهد، این نهضت را دارد حفظ می کند. ملتِ ما را این مجالس حفظ کرده ... ( صحیفه نور، جلد 10، 30/07/58 )

  • بلاگ سینمایی آینه جادو
۰۵
آبان

نویسنده: علی متین فر


امام بر بلندی کوه، دستش را مانند مسکینی که غذا می طلبد رو به آسمان دراز کرد؛

در این حال، خداوند در قلم تجلی کرد و امام قلم را از روی صخره برداشت و به روی تخته ی آبیِ آسمان، خطوطی را ترسیم می کرد:

رسمِ انسان بود! سر را با چه دقتی می کشید، اعضا و جوارح را چه طرحی می زد. چه چرخش قلمی!

منافذی را با دقت ترسیم می کرد که فکر این ظرافت به مخیله بشر هم خطور نمی کرد.

از عصب بینایی تا روزنه های ورود صدا به گوشش  

یا از دنـده ها، مفاصـل و غـضروف های رویـَـــــــش

از پوست، گوشت و مویش، از هر شریان و جریانی و یا اسرار پیشانی!

از تقلای تکه گوشتی به نام زبان، تا محلّ رویش هر دندان و یا حتی پرده های منسوخ دوران نوزادی انسان!

قلم را که از آسمان جدا نمود، تصویر کامل انسانی زیبا نمایان شد، باز هم خداوند تجلی می کرد.

امام برای این همه زیبایی و حکمت و نعمت، حمد خدا گفت و بارها فرمود:

از دست و زبان که برآید                       کز عهده شکرت به در آید

ناگهان، با حالتی مغموم، نقاش قلم را به روی زمین انداخت، آهی کشید و مانند ابر بهاری به پهنای صورت اشک ریخت.

گویا صفحه ی ظاهر ترسیم شده انسان، پیش چشمش ورقی خورده بود و باطن آن انسان خوش سیما و خوش تراش، هویدا شده بود. باطنی که امام را می گریاند!

زانوان امام عجب رمقی داشت که هنوز ایستاده و پابرجا مانده بود وقتی با آن شدت برای انسانِ مصوّرش گریه می کرد...اگـرچه چندی بعد دیگر آن رمق هم در کنار جنازه فرزندش از زانوان گریخت!

باد که دستور وزیدن گرفته بود، صدای ناله امام را به گوش همه می رساند که گریه می کرد برای انسان؛

برای جهل عظیمش و بخاطر لطف پروردگار به او

برای کردار زشتش و بخاطر مهربانی کردگار به او

برای دوری اش و بخاطر نزدیکی آفریدگار به او[1]

و برای فقر و گستاخی و غرور و آن همه «لات»هایی که هنوز نشکسته اند و «عزّی»هایی که هنوز در زندگی بشر پابرجـایند و البته به خاطر نگاه کریمانه حضرت حق به انسان.

اشک های امام که خاکِ زیرِ پایِ مبارکش را گِل کرد، آنگاه بود که با صدای بلند از آن تصویرگر بزرگ به خاطر همه بدی های بشریت عذر خواست و برای او آن قدر دعا کرد و آن قدر انابه نمود تا آن ورق برگشت و آن صورت زیبای انسان بار دیگر نمایان شد!

خدا که تجلی می کرد در باد، در قلم، در انسان، در اعضا و جوارح و شریان، در برگ های درختان، دل امام آرام می شد.

اصلا دلش برای همیشه آرام بود، چرا که «تجلی خداوند» را در «همه چیز» می دید، در «همه چیز». از غیب سخن نمی گویم، او خودش با دستانی کشیده و چشمانی اشک بار و صدایی بلند از فراز کوه فریاد می زد:

  «اِلهی عَلِمتُ بِاختلافِ الاثارِ و تَنَقُّلاتِ الأطوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّی اَن تَتَعَّرَفَ اِلَیَّ فی کُلِّ شَیءٍ حَتّی لا اَجهَلَکَ فی شَیء »

پروردگارا من از اختلاف تأثرات و گوناگون شدن تحولات جهان بر من، دانستم غرض تو از آفرینشم آن است که تو خود را در "هر چیــزی" به من بشناسانی!  

و این «همه چیز» گمشده انسان بود. کلــــیدی بود که زندگی او را متحول می کرد و به سوی آن یگانه جهت می داد.

با غروب آفتاب دیگر مفاتیح دل امام بسته شده بود، و او آماده سفری بی بازگشت به سوی نینوا می شد، زیرا خداوند در غروب آفتاب برای او تجلّی کرده بود.

و حسین(ع) نیز جلوه ای شد پرتشعشع از تجلی پروردگار!

و حسین(ع) رمز عرفه شد.

 

 

 



[1]  الهی! ما الطفک بی مع عظیم جهلی و ما ارحمک بی مع قبیح فعلی الهی ما اقربک منی و ابعدنی عنک... (دعای عرفه)

نویسنده : علی متین فر

امام علی علیه‏ السلام: قُم عَن مَجلِسِکَ لِاَبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ اِن کُنتَ اَمیراً؛

به احترام پدر و معلمت از جای برخیز هرچند فرمان روا باشی.

«مستدرک الوسائل، ج 5، ص 203»

اولین مهری است که پای درس هیچ استادی نمی نشینم و پا به هیچ کلاس درسی نمی گذارم، آن هم بعد از 16 سال درس، از نوشتن آب- بابا گرفته تا محاسبه تعداد سینی های یک برج تقطیر به روش پانچون ساواریت!

از اینکه می بینم بچه مدرسه ای ها با آن لباس فرم های عجیب ولی دوست داشتنی باز هم پیاده و سواره به طرف مدرسه می روند به حالشان غبطه می خورم.

من که نفهمیدم، ولی یکی به گوششان برساند که قدر دوران شیرین تحصیل رو -خصوصاً در مدرسه- بدانند.

بهانه نوشتنم فرارسیدن مهرماه و بازگشایی مدارس بود. کاغذ و جوهر زیاد حیف و میل کردم تا بتونم در این مورد چیزی بنویسم.

داشتم از دغدغه های فرهنگی پدر و مادرها برای ثبت نام فرزندشان در مدرسه جدید چیزی می نوشتم که دیدم راه برون رفت از این مهلکه را بلد نیستم؛ پس خط زدم اش.

داشتم در مورد نبود و کمبود مدارس نمونه مردمی می نوشتم که دیدم گوش شنوا کم است؛ پس خط زدم اش.

داشتم از هزینه های بالای ثبت نام در مدارس شکوه می کردم که دیدم راه حل جایگزینی برای آن ندارم؛ پس خط زدم اش.

و در آخر من ماندم و دفتری خط خطی شده و زمانی تلف شده!

ناگهان یاد آنهایی افتادم که سر کلاس درس، ما را می خنداندند،گاهی می گریاندند، کمی می ترساندند و صد البته زندگی را به ما می فهماندند. معلم های دوست داشتنی من در این 16 سال تحصیل، حالا دیگر در موهایشان سفید را با سیاه قاطی می بینی و یا دیگر تار سیاهی نمی بینی، بعضی زیر چشمانشان گود افتاده و آن دستانی که گچ را تندتند بر تخته سیاه می جنباند، چون منارجنبان به لرزه افتاده است. حافظه های پرقدرتشان اگر یاری کند، شاید ما را بشناسند، شایدم نه...!

در این چند سال دیگر کمتر معلمانم را می بینم، شاید سالی دوبار، یکی از آنها را. یادم می آید معلم کلاس پنجممان را که می گفت: برای یک معلم سخت است که ببیند شاگرد از کنار او رد شود و سر برگرداند. – اعتنایی نکند-

دلم عجیب هوایِ نوایِ زیبایِ برپایِ مبصر را در کلاس کرده تا به احترام معلم از جا بلند شوم و هم صدا با بچه های کلاس صلواتی نثار ورودش کنم.

معلمان عزیزم در مهد، آمادگی، دبستان، (مرحوم) راهنمایی، دبیرستان و اساتید دانشگاهم! به رسم ادب و بندگی هرجا بعد از هر زمانی دیدمتان خم می شوم و دست گچیتان را می بوسم حتی اگر نشناسـیدم؛ بدانـــید "علی" به یادتان هست و خاطراتتان را مرور می کند.

این ماه مهر، اولین مهرِ دوری من از کلاس درس و معلم و استاد است. خوب است این "اولین مهر" به یاد همه معلمان مرحوممان که روزها و ماه ها پای آموزش ما سوختند، فشارشان بالا و پایین شد، قندشان اوج گرفت، قلبشان درد گرفت و سرانجام جان سپردند، بجای حضور در کلاس، پای مزارشان زانوی ادب بر زمین زده و بر قبرشان بوسه ای بزنیم، شاید اینگونه کمی ادای دین کرده باشیم.

مرحوم"علی اصغر حکمت شعار” معلم متواضع کلاس چهارمم، مرحوم "محمد اردشیری” معلم خوش اخلاق اجتماعی دبیرستانم و مرحوم دکتر "حسین هدایتی" استاد نجیب ریاضی دانشگاهم الساعه روحتان شاد!

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«تواضعوا لمن تعلمونه العلم وتواضعوالمن طلبتم منه العلم;در برابر کسی که به او دانش می آموزید (شاگرد) و کسی که از او دانش می- جویید (معلم) فروتن باشید.»                                                               کافی، ج 1، ص 36

  • انقلاب ما... / گام اول خودسازی

بسیاری از شهدا، با زبان روزه شهید شدند.

برخی از رزمندگان ، سهمیه ناهارشان را می گرفتند، اما آن را به هم رزم هایشان میدادند و خودشان روزه می گرفتند.
اولین بار که در جبهه رفتم، نزدیک شب قدر بود. شب قدر که رسید ، به اتفاق چندین تن از هم رزم هایم ، به محل برگزاری مراسم احیا رفتم.

 

از مجموع 350 نفر افراد گردان ، فقط بیست نفر آمده بودند. تعجب کردم...!
شب دوم هم همین طور بود . برایم سؤال شده بود که چرا بچه ها برای احیا نیامدند، نکند خبر نداشته باشند...؟!
از محل برگزاری احیا بیرون رفتم . پشت مقر ما صحرایی بود که شیارها و تل زیادی داشت .
به سمت صحرا حرکت کردم ، وقتی نزدیک شیارها رسیدم، دیدم در بین هر شیار، رزمنده ای رو به قبله نشسته و قرآن را روی سرش گرفته و زمزمه میکند . چون صدای مراسم احیا از بلندگو پخش میشد، بچه ها صدا را می شنیدند و در تنهایی و تاریکی حفره ها ، با خدای خود راز و نیاز میکردند.
بعدها متوجه شدم آن بیست نفر هم که برای مراسم عزاداری و احیا آمده بودند، مثل من تازه وارد بودند.

این اتفاق یک بار دیگر هم افتاد...
بین دزفول و اندیمشک، منطقه ای بود که درخت های پرتقال و اکالیپتوس زیادی داشت، ما اسمش را گذاشته بودیم جنگل . نیروهای بعثی بعد از آنکه پادگان را بمباران کرده بودند. نیروهایشان را در آن جنگل استتار کرده بودند.
آنجا دیگر تپه نداشت، اما بچه ها خودشان حفره هایی کنده بودند و داخل آن می رفتند و در تنهایی عجیبی با خدا راز و نیاز میکردند.

قرآن مجید

بنا بنقل مفسرین و مورخین عامه و خاصه آیات زیادی (بیش از سیصد آیه) در باره ولایت علی(ع) و فضائل و مناقب آن حضرت در قرآن کریم آمده است. به عنوان قطره ای از دریای بی کران قرآن در مورد امام علی(ع) خداوند ایشان را اینگونه وصف می کند[1]:

آیه 8 از سوره تکاثر : ثم لتسألن یومئذ عن النعیم؛ آنگاه در آنروز از نعمتها پرسیده شوند.
ابو نعیم و حاکم حسکانی بسند خود از حضرت صادق(ع) نقل کرده اند که فرمود مقصود از نعیم در این آیه ولایت امیر المؤمنین و ما اهل بیت است که از آن پرسیده خواهد شد.[2]

پیامبر اکرم (ص)

بیهقی یکی از دانشمندان نامی اهل سنّت چنین روایت نموده که پیامبر اکرم(ص) فرمود:«هر کسی دوست دارد به علم و دانش آدم(ع) بنگرد و مقام تقوا و خودنگهداری نوح(ع) را مشاهده نماید و بردباری ابراهیم(ع) را نظاره کند و به عبادت موسی(ع) پی ببرد باید به علی بن ابی طالب(علیه السلام) نظر بیندازد[3]

                                              امام علی(ع) از دیدگاه دانشمندان اهل سنت

احمد بن حنبل (پیشوای مذهب حنبلی)
او می گوید: آن همه فضیلتها که برای علی بن ابی طالب بوده و نقل شده برای هیچ یک از اصحاب رسول خدا نبوده است. [4]

محمد بن ادریس (پیشوای مذهب شافعی)

«دوستی علی سپر آتش دوزخ است؛ او امام انسانها و پریان است؛ او در حقیقت جانشین مصطفی و تقسیم کننده بهشت و دوزخ است.»[5]

ابن ابی الحدید (شارح نهج البلاغه و دانشمند معتزلی مذهب)

چه بگویم دربارۀ مردی که دشمنانش به فضایل و مناقب وی اعتراف می کنند و هرگز برای آنان مقدور نشد که مناقبش را انکار نموده و فضایلش را بپوشانند![6]

فخر رازی (دانشمند و مفسّر معروف اهل سنّت)

پس از بیان رأی امام علی در خصوص  مسأله جهر "بسم ا..." ، این عبارت قابل تأمل را نقل می کند:
هر کس در دین خود، علی بن ابی طالب را پیشوای خود قرار دهد، همانا رستگار شده است؛ زیرا پیامبر(ص) فرمود: «خداوندا! علی هرگونه باشد، حق را بر محور وجودش بچرخان[7]

نظر دانشمندان غیر مسلمان درباره امیرالمومنین(ع)

جرجی زیدان

 این نویسنده و دانشمند مسیحی عرب  می گوید: اگر بگویم مسیح از علی(ع) بالاتر است عقلم اجازه نمی دهد، و اگر بگویم علی(ع) از مسیح بالاتر است دینم اجازه نمی دهد.[8]

شبِلی شُمیّل

این دانشمند که اصالتا مسیحی بوده است و در عین حال، به عنوان یکی از پیشتازان مکتب مادی گری محسوب می شود، در باره امام علی(ع) چنین می نگارد:
"پیشوا علیّ ابن ابی طالب، بزرگِ بزرگان، یگانه نسخه ای است که نه شرق و نه غرب، نه در گذشته و نه در امروز، صورتی مطابق این نسخه ندیده است".[9]

جورج جرداق مسیحی محقق سرشناس در حوزه اسلام، نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس:
آری! نام علی (ع) در تاریخ اسلام انگیزه آرزوهای هر ستمدیده ای است و فریادی است که از گلوی هر مظلومی بر می خیزد تا آنجا که نام علی (ع) مرادف نهضت و اصطلاحات شده است.
از نقطه آسانی کار هیچ چیز را نمی توان یافت که در اعلامیه حقوق بشر که سازمان ملل متحد آن را انتشار داده وجود داشته و فرزند ابوطالب در قانونش آن را فرو گذار کرده باشد بلکه در قانون او چیزهائی خواهید یافت که به مراتب برتر و افزون تر است.
علی (ع) دریای مواجی است که سراسر هستی را فرا گرفته اما از قطره اشک یتیمی طوفانی می شود.

جبران خلیل جبران فیلسوف و شاعر بزرگ مسیحی لبنان می گوید:
به عقیده من پسر ابوطالب اولین قدیسی است که با روح کلی ملازم شده و با او همنشینی ها داشته است، و آهنگهای ابدیت را از روح کلی شنیده و در گوش قومی که از این گونه نغمه ها نشنیده بودند. منعکس ساخته است. هر کس از او خوشش آید بر فطرت توحید است و هر کس که با او دشمن است از انباء جاهلیت است.
پسر ابوطالب شهید راه عظمت خود شد، در حالتی از دنیا گذشت که نماز را بر زبان داشت و قلبش از شوق لقای پروردگار سرشار بوده، اعراب حقیقت مقام و موقعیت آن حضرت را نشناختند تا آن زمان که مردانی از ایران ظهور کردند که گوهر را از سنگریزه تشخیص دادند.[10]

                                         امام علی(ع) از دیدگاه بزرگترین مخالفش معاویة بن ابی سفیان (لعن ا...علیه)
روزی معاویه به وزیر و مشاورش (عمرو بن عاص) گفت: «به خدا سوگند من حتماً می‌دانم که اگر علی(ع) را بکشم، مستحق آتش دوزخ خواهم شد و چنانچه او مرا در این جنگ (صفین) بکشد، باز هم من در آتش خواهم بود! "عمرو بن عاص" پرسید: پس چرا با علی می‌جنگی؟ معاویه گفت: «پادشاهی ناز است!!»[11]



[2] غایة المرام باب 48 ـ شواهد التنزیل جلد 2 ص 368

[3] به نقل از شیخ طوسی، امالی، قم، دارالثقافه، 1416، ص 416، مجلس 14، دیلمی، ارشادالقلوب، انتشارات شریف رضی، 1412 ه.ق، ج 2، ص 363؛ علامه حلّی، شرح تجرید الاعتقاد، جامعه مدرسین قم، ص 221

[4] المراجعات، سید عبدالحسین شرف الدین، چاپ سوم، ص 218.

[5] دیوان شافعی، چاپ مصر، ص 32.

[6] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص16.

[7] تفسیر الکبیر، محمد بن عمر فخر الرازی، چاپ مصر، قاهره، 1357 ق، ج 1، ص 111.

[8] سراج ، محمد ابراهیم ، امام علی علیه السلام خورشید بی غروب ، ص 325

[9] کتاب الإمام علی، صوت العدالة الإنسانیة

[10] www.erfan.irپایگاه اطلاع رسانی حاج شیخ حسین انصاریان -

[11] بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 33، ص 50.

نویسنده : سعید حاجی پور


بسم الله الرحمن الرحیم


و پیش از تو (نیز) نفرستادیم جز مردانی از اهل شهر ها را که به آنان وحی می کردیم. آیا در زمین گردش نکردند تا عاقبت کار کسانی را که پیش تر بوده اند بنگرند؟ وقطعا سرای آخرت برای پارسایان بهتر است. آیا نمی اندیشید؟ قرآن شریف سوره یوسف 


نگاهی به تاریخ قسمت 1


گویند در جنگ احد، آن هنگام که تیراندازان از فرمان رسول خدا سرپیچی کردند و برای خرید دنیا آخرت را فروختند، دشمن به فرماندهی خالد بن ولید حمله ای سخت به سپاه اسلام کرد و از پشت سر شروع به تار و مار کردن سربازان سپاه حق نمود و این جا بود که جان دردانه ی عالم امکان، فرستاده ی خداوند متعال به خطر افتاد، یاران خاص حضرت گرد او را گرفتند، در سپاه کفر 5 تن هم قسم شدند تا زمین را از حجت خالی کنند، یکی از این ها "ابی خلف" بود.

وی از کسانی بود که به وسیله ی خود پیامبر از پای درآمد. و هنگامی که او به نبرد با پیامبر آمد حضرت نیزه ای از یکی از اصحاب گرفت و او را از اسب به پایین انداخت. با اینکه زخم ابی خلف ظاهری و سطحی بود ولی به قدری ترس او را فراگرفته بود که هرچه دوستان او را دلداری می دادند آرام نمی گرفت و می گفت :

محمد در مکه در جواب من که به او گفتم " تو را خواهم کشت، گفته است بلکه من تو را خواهم کشت و او هرگز دروغ نمی گوید"

این زخم و ترس کار او را ساخت و وی در راه برگشت به مکه جان سپرد.


انسان چقدر می تواند طغیانگر شود که حتی به یقین خود هم اعتماد نکند ....... ما هم درس بگیریم....... اگر به معاد یقین داریم......... یا علی


نظرات دوستان بعد خواندن این مطلب:


خوبه تلاش کنی بهترم می شه!!

................................................................

بسم الله

روزی عمر سعد در جوانی به حسین(ع) گفت: حسین؛این مردم دیوانه اند؛می گویند من تو را خواهم کشت...

انسان چقدر می تواند طغیانگر باشد که به یقین خود هم اعتماد نکند..

ما اهل کوفه نیستیم؟!

...............................................................

و نظر شما؟؟؟

  • انقلاب ما... / گام اول خودسازی